پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

تولد باباجون

پدرشوهرعزیزم همیشه لبخند بر لبانتان عشق در قلبتان! لطف در نگاهتان محبت در چهره تان…. بخشش در رفتارتان و حق در زبانت جاری می باشد باشد که روزی برسد,پرهامم پا در جای پای شما بگذارد تولدتان مبارک پدرجونم     پرهام نازم امروز 24فروردین هست و تولد باباجون مجید آقا همیشه یادت بمونه گلکم الهی من قربون تو پرهامم بشم که عاشق تولد هستی و حسابی کیف میکنی طبق معمول جنابعالی به جای شخص منظور شمع هارو فوت میکردی         ...
25 فروردين 1394

اولین قلعه بادی

  شیرین زبونم میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته،یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم. گل پسرم امروز برای اولین بار به همراه بابایی تورو به قلعه بادی بردیم.     همیشه از اینکه تورو به قلعه بادی ببرم دلهره داشتم امروز هم با اضطراب تو رو بغل کردم و روی تشک گذاشتم نه اشتباه فکر میکردم تو بیشتر از اونچه که فکر میکنم شیطون بلا هستی عزیز کوچولوم دیگه مرد شده ت...
23 فروردين 1394

روز مادر

پرهامم بخاطر حضورت درکنار من بخاطر حس مادرانه ای که تو به من بخشیدی بخاطر روح لطیف وپاکت بخاطرلبخند زیبای تو بخاطر آفرینش تمام لحظه های شیرین وناب زندگیم سپاسگذارم ممنونم که اجازه دادی مادر توباشم ممنونم که اجازه دادی با بوئیدن تو احساس کنم توی بهشتم ممنونم که شدی همه ی زندگی من دوستت دارم   مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی...
21 فروردين 1394

روز طبیعت 94

مهربونم،          نازنینم، بهترینم.                     عشقم، امیدم، جونم.                                         با توام ، با تو، دنیای من. گل پسرم چقدر خوبه که منو بابایی تو رو داریم و باتو سیزدمون به در میشه   امسال هم همگی از دوازدهم به بیضا ...
14 فروردين 1394

سفر به جنوب

گل پسرم قندونبات مامانی ,تعطیلات نوروز امسال از پنجم تا هشتم عید به همراه بابا جون(بابا پویینی) ومامان فاطمه(ماما فافا), عموحسین (عامو)و نازنین جونم(نانا), لیلا جونم(عمه لی لی)وصباجونم( آله ), عمو محمد(مَمَد) و مادر جون بابایی به جنوب وشهر کنگان سفر کردیم هرچی بگم که چقدر بهت خوش گذشت کم گفتم           اینم هنرمندی عمه لی لی برای اینکه توی راه برگشتن تو رو سرگرم کنه,آفرین به عمه لی لی یه دور دیگه هم دور خورشید زدیم یه سری پیاده شدن و یه سری سوار نمیدونم چند دور دیگه مونده ...
9 فروردين 1394

سال1394

یا مقلب قلب ما در دست توست یا محول ، حال ما سر مست تو ست کن تو تدبیری که در لیل و نهار حال قلب ما شود همچون بهار یا مقلب قلب ما را شاد کن یا مدبر خانه ام آباد کن یا محول احسن الحالم نما از بدیها فارغ البالم نما خدایا رحمتت را در لحظه های آخر سال بر کسانیکه برایم عزیزند جاری کن آمین یا رب العالمین     عزیز کوچولوم دیدن سومین بهار زندگیت مبارک امسال سال بره هست شیرین عسلم به قول خودت بَیِِِه   ...
2 فروردين 1394

اولین استخر

خوشتل مامان دیروز به همراه عمه لی لی و خاله نوشین و یاسی جونم برای اولین بار به استخر بردمت الهی دورت بگردم که خیلی خیلی بهت خوش گذشت واسه ی اینکه اجازه بدن همراهمون بیای داخل استخر مجبور شدم قاچاقی دخترت کنم   عزیز کوچولوم با وجود اینکه دو سانس توی آب بودیم بازم دل نمیکندی بیای بیرون     یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد بوی گل نذر قشنگی نگاهت باشد وخداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد ...
18 اسفند 1393

آتلیه دوسالگی

    پاییز یا زمستان چه تفاوتی دارد ؟ حضورتان ، صدایتان ، نفس هایتان و گرمی دستانتان بهاری می کند سرزمین مرا …           کنارتان که هستم عمیق تر نفس میکشم … تا هوای باهم بودنمان را مبتلاتر شوم ...
4 اسفند 1393

تولد مادرشوهر مهربانم

گمپ گلم 27بهمن تولد بهترین مادرشوهر دنیاست, همیشه یادت بمونه     آسمــانــی پـــر از ستــاره ، دشـتی پــر از گــل ، تقــدیـم بــه آنـی کـه بهشــت زیـــر پــایــش جـا دارد بــه مــادرشوهر مهربانم که مهــرش تــا ابــد در دلــم جــای دارد زیبـــاتـریـن واژه بـــر لبــان آدمـی واژه مـــادر اسـت زیبــاتــریــن خطــاب مـــادر جــان اســت مـــادر واژه ایــسـت سرشــار از امیـــد و عشــق واژه ای شیـــریــن و مهــربــان کــه از ژرفـــای جـــان بــر مــی آید تـــــولــدتون مبــارک مــادر جــونــم   ...
28 بهمن 1393
11434 2 17 ادامه مطلب

سفر به قشم

  عزیز کوچولوی شیرین زبونم ما یعنی من و تو و بابایی و عمه لی لی وصبا جونم از 21بهمن تا24بهمن با ماشین بابایی سفر کردیم به قشم و از اون ور هم درگهان عزیز کوچولوی مامان،بهمون با وجود عمه لی لی و صبا جونم خیلی خیلی خوش گذشت اول رفتیم بندر پل وبعد با لندی گراف به قشم رفتیم اینم عکسهای خوشکل موشکلت دلبر شیرینم تو خیلی خیلی خوش مسافرتی،نفسم،عشقم،جونم،مهربونم،باادبم، خدایا فرشته کوچولوم به خودت میسپارم ...
25 بهمن 1393